با یار مهربان(شیرینی یک روز خوش با میر حسین )
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388
با یار مهربان
گفت : آمده ام تا نهال امید را بکارم و بار امید را با همراهی همه ی امید داران بردارم . دولت امید ،رونق امید را در دل های همه ی ایرانیان افروخته است . در پناه امید به آینده ی روشن ،همه ی نامردمی ها و نابربری ها و ناشایست ها به فراموشی سپرده خواهد شد
علی ایاز ، مسئول ستاد مجازی انتخابات مهندس میر حسین موسوی در استان بوشهر
در کنارش می نشینی .چشم در چشمش خیره می شوی و او بی هیچ تکلفی لب به مهرورزی می گشاید و نثارت می کند عاطفه ی بی ریاییش را.
سنگ هم اگر باشی ،جان می گیری و چنان مجذوب شخصیت و بی آلایشی وجودش می شوی ،که گویی سال هاست می شناسیش . نام کوچکش در همه ی الفاظ با تو همراه است گفتمش که نام میر حسین ،نام کوچک توست و نام بزرگ همه ی دوستدارانت . تنها شخصیتی هستی که نام کوچکش ،شناخته تر از هر نامی است . با خضوع فراوران تواضع نمود .
بنا نداشتم از مباحث آزار دهنده ی سیاست، اقتصاد و هر آنچه همه می دانند سخنی در حضورش برانم . کلام فرهنگی را شایسته تر دیدم . فرهنگ ،ادب . جوانان و امید
گفت : آمده ام تا نهال امید را بکارم و بار امید را با همراهی همه ی امید داران بردارم .
دولت امید ،رونق امید را در دل های همه ی ایرانیان افروخته است . در پناه امید به آینده ی روشن ،همه ی نامردمی ها و نابربری ها و ناشایست ها به فراموشی سپرده خواهد شد
صداقت در عمق وجودش جان گرفته بود و به چشم خویش می دیدم که چسان صادقانه به بیان اندیشه هایش می پردازد لحظاتی چند به فرصت های چند سال کذشته که چه ارزان از جامعه گرفته شد ،تاسف خوردم با خود آرزو کردم که ای کاش میر حسین را از پس دولت اصلاحات درک می کردیم که اگر چنین می شد بخش زیادی از ره صد ساله را طی نموده بودیم . ولی چه باک ، امروز همان روز است که در آرزویش بودیم . کمی تفکر و همراهی لازم است تا به خلق حماسه ای نو از جنس حماسه ی دوم خرداد انجامد . ....
آه . ای کاش پرواز دوست به تهران کمی با تاخیر بیشتر مواجه می شد .
حلقه ی همراهان فضای بین من و دوست با خبر حرکت به سمت فرودگاه بوشهر ، پر کرد. چاره نداشتم که از محضرش جدا شوم و خدا حافظی نمایم ولی یقین میدانم که در نزدیک زمانی دیگر و پس از آفرینش حماسه ی نو به محضرش سلام خواهم داد .
در کنارش می نشینی .چشم در چشمش خیره می شوی و او بی هیچ تکلفی لب به مهرورزی می گشاید و نثارت می کند عاطفه ی بی ریاییش را.
سنگ هم اگر باشی ،جان می گیری و چنان مجذوب شخصیت و بی آلایشی وجودش می شوی ،که گویی سال هاست می شناسیش . نام کوچکش در همه ی الفاظ با تو همراه است گفتمش که نام میر حسین ،نام کوچک توست و نام بزرگ همه ی دوستدارانت . تنها شخصیتی هستی که نام کوچکش ،شناخته تر از هر نامی است . با خضوع فراوران تواضع نمود .
بنا نداشتم از مباحث آزار دهنده ی سیاست، اقتصاد و هر آنچه همه می دانند سخنی در حضورش برانم . کلام فرهنگی را شایسته تر دیدم . فرهنگ ،ادب . جوانان و امید
گفت : آمده ام تا نهال امید را بکارم و بار امید را با همراهی همه ی امید داران بردارم .
دولت امید ،رونق امید را در دل های همه ی ایرانیان افروخته است . در پناه امید به آینده ی روشن ،همه ی نامردمی ها و نابربری ها و ناشایست ها به فراموشی سپرده خواهد شد
صداقت در عمق وجودش جان گرفته بود و به چشم خویش می دیدم که چسان صادقانه به بیان اندیشه هایش می پردازد لحظاتی چند به فرصت های چند سال کذشته که چه ارزان از جامعه گرفته شد ،تاسف خوردم با خود آرزو کردم که ای کاش میر حسین را از پس دولت اصلاحات درک می کردیم که اگر چنین می شد بخش زیادی از ره صد ساله را طی نموده بودیم . ولی چه باک ، امروز همان روز است که در آرزویش بودیم . کمی تفکر و همراهی لازم است تا به خلق حماسه ای نو از جنس حماسه ی دوم خرداد انجامد . ....
آه . ای کاش پرواز دوست به تهران کمی با تاخیر بیشتر مواجه می شد .
حلقه ی همراهان فضای بین من و دوست با خبر حرکت به سمت فرودگاه بوشهر ، پر کرد. چاره نداشتم که از محضرش جدا شوم و خدا حافظی نمایم ولی یقین میدانم که در نزدیک زمانی دیگر و پس از آفرینش حماسه ی نو به محضرش سلام خواهم داد .

